-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و منقبت حضرت امام حسن مجتبی علیهالسلام
میشناسد چون گدا را از خودش بهتر کریم پیش خود دارد همیشه کیسهای از زر کریم در تمام شهر، لطفش سفرهداری میکند شعبه دارد بر سر هرکوچه و معبر کریم نه بگویی بخشش او شامل هر آشناست! به غریبه بیشتر دادهست بال و پَر کریم بسکه بر روی گدایان باز بوده روز و شب گوئیا اصلا ندارد خانهاش هم "در" کریم سائل از این خانه دستِ پُر به منزل میرود بینیازش میکند از هر کسِ دیگر کریم "با کریمان کارها دشوار نه دشوار نیست" کار ما بیچـارهها افـتاده امشب بر کـریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
قلم چو کوه دماوند سخت و سنگینبار ورق کـبوتـر آتـش گـرفـتـهای تـبدار زمانِ از تو نـوشـتن ورق کـند پـرواز زمانِ از تو سـرودن قـلـم شـود الـوار زبان به مدح تو واکردن آنچنان سخت است که بین جمع کند یل به ضعف خود اقرار تو آنچنان که تویی روبروی آینه باش نه در مقابل این پای تا به سر زنگـار کرامت تو به هر بیت، بیت خواهد داد مراست در پی هر یک، هزار استغفار روایـتیست شریف از کـتاب القـطـره که قطرهایست ز دریا و وصف توست بحار که بَر نِشاند تو را جای خویش بر منبر امیر قـصـر کـلام و عـمـارت گـفـتـار امام خـطـبه طلب کرد خطبهای از تو ولیِّ راز طلـب کرد سِـرّی از اسـرار تو بر بـلـندی کـوه تـواضـع و تـسـلـیم شبیه فاطمه در مشی و قول و حلم و وقار کسی نـدیـده چـنـین مـاهـتاب بر منـبر کسی نـدیـده چـنـین آفـتـاب در انـظـار زبان به خطبه گشودی و مرتضی مدهوش شبیه عـاشق و معـشـوق لحـظۀ دیـدار پس از ثنای الهی و نعـت مصطـفـوی چه گوید آنکه علی راست تاج ایل و تبار؟ علیست باب الهی علیست حصن حصین علیست پرسش اول علیست آخر کار موالیان عـلی مـؤمنانـد و گـوهـرقـدر و منـکـران عـلی کـافـرند و بیمقـدار چنان مـدیح عـلی از زبان پـاک حسن نشست بر دل کـروبـیـان عـرشسـوار که مرتضی به تو بر زد صلا: «بِنَفسی اَنت» فدای لـفـظ تو جـان نـبی بـگـیـر قـرار فدای تو پدر و مـادرم که فـضل تو را هزار لوح و مُجَـلـّد نـیـاورد به شـمار ثنای حُسن تو گفتن بهشت شاعرهاست ثنای حُسن تو گـفـتهست حـیـدر کـرار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
همیشه نـور زلالش در آسمان خداست حسن غریبترین مرد در جهان خداست و بـعـد «اَشــهــَدُ اَنَّ عَــلـی ولـیُ الله» که بانگ «اَشهَدُ انَّ حسن»، اذان خداست فـدای غـربت آن پـیـشـوای مظـلـومی که درد بی کسیاش اوج امتحان خداست مرا به حج چه نیازیست تا حسن دارم که روی ماه حسن کعـبۀ عیان خداست چهار قـبر غـریب و بـهـشت خاکی آن مکان عـرشی دفـن ستـارگـان خداست نــدیــدهام احــدی را کــریــمتــر از او از او که واسطـۀ فـیض آستان خداست قسم به صلح حماسیتر از هزاران جنگ حسن، حسینترین مرد قهرمان خداست «تـوان واژه کـجـا و مـدیـح گـفتن او» که وصف جلوۀ این ماه در توان خداست هـمـیـشه هست «یَـدُاللهِ فَـوقَ اَیـدیـهـِم» و او ادامـۀ دسـتـانِ مـهـربـانِ خـداست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
به واژههای کریم و کَرَم، تو جان دادی به هر که نانِ شَبَش را نداشت، نان دادی چقدر، مـاه و سـتـاره از آسـمـان افـتاد هر آن زمان که عبا را کمی تکان دادی بزرگ و کوچک و پیر و جوان و دشمن و دوست به هر که از تو امان خواسته، امان دادی تو بـا تـمـامِ تـوانـت، شـبـیــهِ بـابــایـت به دستِ بستۀ هر نا تـوان، توان دادی پیامِ صلحِ تو جز جنگِ نرم چیزی نیست تو جنگهای نـوین را نـشانِـمان دادی مـیـانِ مـعــرکـۀ کــربــلا بـه راهِ خــدا خودت اگر چه نبودی ولی جوان دادی هـمیـشه ریـزهخـورِ سـفـرۀ شـما بودیم همیشه سهمِ خودت را به این و آن دادی کریم بوده و هستی، کریم خواهی ماند کـریم بـودنِ خود را به ما نـشان دادی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
وقـتی بسـاطِ مـستیمـان جـور میشود نـامِ تو سـبـز میشود انـگـور میشـود «حا»ی حسن حلاوتِ حلوایی از بهشت «سین»اش میان سفرۀ ما سور میشود ما بینوا و نان و نوا «نونِ» نام توست با گفتن از تو نان و نمک نور میشود نامت ستارهایست که با هر طلوعِ آن چـشم حـسـودهای دمـت کـور میشود وقـتی هجاهجا به تو نـزدیک میشویم بـیـچـارگـی قــدمبـهقــدم دور مـیشـود نـام تـو را ادامـۀ کــوثــر نـوشــتـهانـد از روی «حا»ی حضرت حیدر نوشتهاند شد آبـروی دفـترِ ما «حاوسـینونون» شعرآیهای مُقَـطّعه با «حاوسینونون» سرمشقهای دَمزده از «عینو لامو یا» راه سـلـوکِ ما شده تا حـاوسـیـنونون خـوانـدیـم اسـمِ اعـظـمِ پــروردگـار را با یا هجاهجای تو؛ «یا حاوسینونون» دیـدیـم بر کـلـیـدِ مـفـاتـیـحِ مـسـتـجـاب منقوش بود جای دعا «حاوسینونون» لکـنت نـوشـتهایم، که با آن صـدا زدیم شعرِ بلندِ نامِ تو را «حاوسـینونون»! گُـنگـیم در نوشـتن از اوصـافِ نامِ تو ایـن شـعـرهـای لال کـجـا و مـقـام تو! ما سـائـلانِ دسـت به دامـان گـرفـتهایم سخت است زندگی؛ ولی آسان گرفتهایم ما خـاکـسـارهـای تو در هر تـیـمـّمـت کـشکـول، زیر نـمنـمِ بـاران گـرفـتهایم رزقت زیاد و ریزهخوریهای ما کم است از نـانخـورانِ خـانـۀ تو نان گرفتهایم مـا از جُـذامـیـان سـرِ راهـت از قـدیـم مـعـنـا بـرای واژۀ درمـان گـرفـتـهایـم وقـتِ سـلـوک، از نـفـسِ ذاکــران تــو ذکرِ «حسینجان» و «حسنجان» گرفتهایم وقتی دو نعمت است دَمِ هر نفس زدن بـاید حـسـیـن دَم شـود و بـازدم حـسـن ای واژۀ سکوتِ پُر از حرف؛ امام صبر! ای آنکه ریخـتـند به کام تو جام صبر! با پِی کـنـندۀ شتـرسـتـان چه کردهاند؟! ای ذوالـفـقـارِ زخـمی دامِ نـیـام صبـر! وقـتـی نـمـازِ ذکـر عـلی در قعـود بود بـرپـا نـگـاه داشـتـیاش با قـیـام صبـر حافظ سکوتِ سرخِ تو را یک جگر گریست تا گفت: «سنگ، لعل شود در مقام صبر» باید نوشت مـقـتـلی از روضۀ سکوت با نام گـریهدارِ «امـامی به نام صبر» ای صـبـرِ تـو، تـجـلـّی پـیـکـارِ کربلا بـایـد تـو را نـوشـت جـلـودارِ کــربـلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
شد به لطف تو مهـیا بار عامی اینچنین خوش بهحال شیعه که دارد امامی اینچنین عقل اگر در شکل مردی بود میشد مجتبی گفت پیغمبر به توصیفت کلامی اینچنین روی پای مرتضی و روی دوش مصطفی ای به قربان تو و شأن و مقامی اینچنین بذل و بخشش کردهای دارایی خود را سه بار نیست در حد کسی جز تو مرامی اینچنین محـو روی مـاه تو یا سفـرۀ احـسان تو در تحیّر مـانده چـشمان جذامی اینچنین در جواب ناسزا لطف و محبت کردهای در مـرام توست تـنهـا انتـقـامی اینچنین غنچههای صلح تو در کربلا گل میکنند گشت تـدبـیـر تو آغـاز قـیـامـی اینچنین لذتی بـالاتـر از دیـدار روی یـار نیست کاش سهم ما شود حُسن ختامی اینچنین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
به دستهای کریمت کرم بدهکار است برای گـفـتن مدحـت قـلـم بدهکار است در احـتـرام تو باید چه گـفـت حـیـرانم که لفظ پیش تو ای محترم بدهکار است به محـضرت نرسیده گرفت حاجت را گدا به جود تو چندین قدم بدهکار است شکـوه خـاتـم تو ذکر حـسـبی الله است به این عبودیتت کعبه هم بدهکار است چـهـار وارث خود را به کـربـلا دادی چهار شعر به تو محـتشم بدهکار است غریب هستی و دنیا چقدر شرمنده است که پای مرقد تو یک حرم بدهکار است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
پیچیده در این کوچهها، عطر عبایت هـمـراه با نـجـوای زیـبـای دعـایـت میزد به پـايت بوسه، لبهای مدينه ای خوش به حال نيمهشبهای مدينه در دستهايت، ياکريمان لانه دارند وقت قـنـوتت، قـدسيان پيـمانه دارند دیدم هوای چـشمهـایت کـوثـری بود بر شانهات، شال شکوه حیدری بود عطرت، دل از من برده بود و مینوشتم: سـرمـسـت آقـای جــوانـان بـهـشـتـم ميخانۀ خاکی، غبارش هم شراب است الطاف صحن خاکیات هم بیحساب است این مثنـوی، تا یاد سردار جمل کرد روحالقدس، گویی هوای یک غزل کرد دل، بیقرار از شوق ذکر «یاحسن» شد یادِ قـرارم با تـو، از روز ازل کـرد من در زمان، آوارۀ آن لحـظه هستم آن دم که دستان تو، قاسم را بغل کرد آری! چنان شیرین در آغوشش کشیدی تا بیتو بودن، مرگ را پیشش عسل کرد پای تو، دوش مصطفی را عرش کرده جـبریل، بالش را برایت فرش کرده پای پـیـاده، کـعـبـه میآید به سـویت لبهای زمـزم، تـشـنۀ آب وضویت ای یـاکـریـمـان جَـلـد بـام خـانـۀ تو! مثل عـلی، جای یـتـیـمـان، شـانۀ تو روح تو را از نـور زهـرا آفـريـدنـد از اسـم تـو، اسـمـاء حـسـنـا آفريدند نام حـسـن، يـعـنی تـمـام حُـسن دنـيا این مـا و این دسـت کـريـم آل طاها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیهالسلام
جـمـل فـتـنـۀ دین شد و راهـزن شد دوباره حـسـن آمد و خـط شکـن شد به سر آمد و با علی عهد خون بست هر آنکس دمی با حسن همسخن شد ز شـمـشـیر او خون فـتـنه سرازیـر به تکبیر او خیره هر مرد و زن شد جــلالـش ســرآمـد مـیــان دلــیــران جـمـالـش زبـانـزد به هر انجمن شد به خون حسین و به صبر حسن بود درخـت مـعـاویـه گر ریـشـهکـن شد امـیـد غـریـبـان بـه آغــوش او بـود رسـیـد و بـرای غـریـبـان وطن شد به مدحـش زبـان باز کردیم و دیدیم نسیـمی شد و نـور دشت و دمن شد به مدحـش زبـان باز کردیم و دیدیم بیـابـان بیـابـان به لطـفـش چمن شد سـبـک بـود مـیـزان اعـمــالــم امــا ولایـش کـه آمـد تــرازو شـکـن شـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
ای حُـسـن تو تـمـامیِ حُـسنِ خـدای تو یوسف بُوَد ز حُسن و ملاحت گدای تو اسم است چون دلیل مُسمّی، خدا از آن کرد انـتخـاب، نـام حـسـن را برای تو ای گوشوار عرش الهی که بوده است دوش رسـول و دامن زهـرای جای تو آنسان که ماه میکند از مِهر کسب نور خـورشید کسب نور کـند از ضیای تو ذاتـت چـو هـسـت آیـنـۀ ذات سـرمـدی حُسن است و لطف و عاطفه، سر تا به پای تو بوسید مصطفی لب و رویت از آن که دید کـوثـر، دهـانِ نوُشَت و جـنت لقای تو عبد خدا تویی که به محراب و در نماز لرزان شود ز هیبت حق عضوهای تو افراشـتی چو رایت صلح ای ولی حق رونق گـرفت شرع مـبین در لـوای تو صُلحت که چون قیام حسین است با اثر افــزود در بـرابـر عــالــم، بـهــای تـو در هم شکست قدرت طغیان خصم را ای نور چشم فاطمه صلح و صفای تو هر نقشهای که ریخت معاویه از عِـناد شد بیاثر ز خُلق خوش و حُسن رای تو از آنـچـه آفــتــاب بـتـابـد بـر آن مــدام بـاشـد فـزون، فـوایـد صـلـح بجـای تو بهر رضای حق چو گذشتی ز حق خویش تـوأم بُـوَد رضـای خـدا با رضـای تـو محـفوظ مانْد خوبِ محـبان ز رحـمتت حـلـم تـو بـود رحـمـت بیمـنـتـهای تو در مـجـلـس منـاظـره تـنهـا قـدم نـهـی زیرا که نیست جـز به خـدا اتّـکـای تو معنای صد قیام به صلح تو مُضمَر است این نکته یافت میشود از گـفتههای تو پیش تو آمدم به گـدایی که روز و شب بـاز است بر هـمه درِ دولـتسـرای تو دارم امــیـد بـوسـۀ قـبـر تـو در بـقـیـع حـاشـا که نا امـیـد شـوم از عـطای تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
جهانی نانخور است از سفرۀ سرشار احسانت به گندمزارها از بسکه برکت میدهد نانت تویی آنکس که وقت ظهر لهله میزند خورشید بیـاسـاید دمی در سـایهسار امن ایـوانت کسادی را ببر از حجرۀ تقدیر، لب وا کن شروع قسمت رزق است بسم الله رحمانت بریز از کیسۀ انعام خود ارزن به این سوها که برچینیم ما هم دانهای از لطف دستانت حسودی میکند دنیای لب از گفتگو بسته به گنجشکان خوشآواز بر روی درختانت حسن یعنی که هرکس، هر زمان، در هر کجا باشد نصیبی میبـرد از خیل اکرام فـراوانت بیا و کاسۀ جان مرا هم از کرم پُـر کـن گدا آورده دست خالیاش را سوی دامانت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ سیدالشهدا و امام مجتبی علیهم السلام
ذات حق است فقط قدر و بهای حَسَنِین راه قربِ به خدا چیست؟ لـقـای حَسَنِین در حـسـیـنـیـه مـوحّـد شـدنـم کـامل شد بنـدهام، سجـده کنم رو به خدای حَسَنِین آبـرودار شدن، ماحَـصـَلِ نوکری است هست، عزت همهاش تحت لوای حَسَنِین فـاطـمـه بی بـرو بـرگـرد تـلافی بکـنـد هر کـسی کارِ کـمی کـرد برای حَسَنِین کـیـمـیا میشود از خـیرِ مجـاور شدنش گَردِ خاکی که نـشـیند به سرای حَسَنِین اینکه در سلـسلۀ سینـهزنان، سینه زدیم بوده تـأثـیـر منـاجـات و دعـای حَـسَنِین ذکر مادر پدرم نام حسین است و حسن جـان مـادر پـدرم هـم به فـدای حَـسَنِین نذر کردم بروم ماه صفر، صحن نجف تا کنم طـوفِ عـلی بهر رضای حَسَنِین اربــعــیـن پـای پــیــاده، حــرم ثــارالله کاش دسـتم بـرسد تـذکـرههای حَـسـَنِین دل من لک زده تا زائر ششگوشه شود دستِ خالی من و لطف و عطای حَسَنِین بارها گفت نبی: این دو پسر جان منـند این همه ظـلـم نبـودهست سزای حَسَنِین هر دو آقای مرا تـشـنه به مـقـتل بردند کاش امسال بـمـیرم به عـزای حَـسـَنِین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
رحمت، دوباره با تو به دلها مقـیم شد از یُمن مـقدمت رمـضـان هم کریم شد از لطف تو بهشتِ بَرین نیز بهـره برد آقـای آن شـدی و بـهـشـتِ نـعـیــم شــد دلـدادگی ما به تو از قـبل خـلـقت است مهـرِ تـو صـاحـبِ دلِ مـا از قـدـیم شد افـسـوس، زائـرانِ تو تـنـهـا کـبـوتـرند افسوس، روضهخوانِ حریمت نسیم شد اما بدونِ شک به دعـایِ تو بوده که... تهران، حـریمِ حضرت عبدالعـظیم شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیهالسلام
میشناسد چون گدا را از خودش بهتر کریم پیش خود دارد همیشه کیسهای از زر کریم در تمام شهر، لطفش سفرهداری میکند شعبه دارد بر سر هرکوچه و معبر کریم نه بگویی بخشش او شامل هر آشناست! به غریبه بیشتر دادهست بال و پر کریم بسکه بر روی گدایان باز بوده روز و شب گوییا اصلا ندارد خانهاش هم "در" کریم سائل از این خانه دستِ پُر به منزل میرود بی نیازش میکند از هر کسِ دیگر کریم "با کریمان کارها دشوار نه دشوار نیست" کار ما بیچـارهها افـتاده امشب بر کریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
بر کویر سفرههای سائلان، باران تویی رحمت بی انـتهـای حـضرت منّان تویی آنکه بوده خاندانش از ازل مسکین، منم آنکه بوده خاندانش از ازل سلطان، تویی جود و احسان تو را نازم که بین خانهات سائلان هستند صاحبخانه و مهمان تویی هر کجا حرف از کریمان دو عالم میشود اولین نامی که هر کس میکند عنوان تویی ظاهرت هرگز ز مسکین بهتر و برتر نبود آن که قبرش نیز شد با سائلان یکسان، تویی پاسخت بر ناسـزای دشـمنت لبـخـند بود خیرخواهِ مهـربانِ خیلِ بدخـواهان تویی شیر مِیدانی که با یک ضربه در جنگ جمل آن شتربان را زمین انداخت از کوهان، تویی صلح تو فرقی ندارد با نبردت در جمل اتحـاد کـامـل آرامـش و طـوفـان تـویـی یک نفر فهـمیده باشد درد زهرا را اگر آن توهستی! آن توهستی! آن توهستی! آن تویی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
ای آنکه جـلـوهای ز جـمال خدا تویی فرزند فـاطـمـه، حـسن مـجـتـبی تویی پور بتول و سبط نـبی، فـخر کـائـنات نور و سرور چشم و دل مرتضی تویی حُسنت چنان شبیه پـیـمـبر بُوَد که من در حیرتم از اینکه مگر مصطفی تویی بعد از علی به مَسند حق بهر مسلمین رهـبر تویی، امـام تویی، پیـشوا تویی هنگام رزم، همچو عـلی تـیغ میزنی هنگام صلح، مظهر صلح و صفا تویی در راه پـاسـداری قـرآن ز دست خلق آنکس که خورده خونِ جگر سالها تویی آن قهـرمان که با همۀ قدرت از عـدو بهـر خـدا شـنـیـده بـسی نـاسـزا تـویی در بحـر پُـر تـلاطـم طـوفان حادثـات در کـشـتـی نـجـات بـشر نا خـدا تویی شد صلـح تو مـقـدمـۀ نهـضت حـسین بـنـیـانـگـذار واقـعــۀ کــربــلا تــویـی مولا در این محیط پُر از بیم و اضطراب ما را به سـوی دین خـدا رهـنما تویی «خسرو» به غیر درگه تو رو کجا کند؟ ای آنکه با ضـمـیـر هـمه آشـنـا تویی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
گـسـتـردهانـد ســفــرۀ دارالـنــعــیــم را ســوزانــدهانـد شـعـلـۀ داغ جـحــیـم را کوثر به جوش آمد و دریا خروش کرد با خـویش بُرد طـعـنۀ تـلـخ عـقـیـم را! با هر حـسن حـسن، حـسـناتم زیـاد شد طوری که مـحـو کـرده تـمـام بـدیـم را از «من» الی «تو» در رمضان الکریمها بـگـشـودهانـد صَـد طـرق مـسـتـقـیم را گـویـی بـرای بــودن هــم آفــریــده انـد دسـت مـن و عــبــای امــام کــریـم را بر روی شـانـههای پیـمـبـر کـشـیـدهای تـصویـر شـاعـرانـۀ سـیـب دو نـیـم را شیعه بدون لطف امامش شکـستنیست آقای مـهـربـان...! پـدری کن یـتـیـم را ما با توأیم؛ با تو وَ سـوگـند میخـوریم در روز حشر هم به تو پیوند میخوریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیهالسلام
اگرچه گـرد نشـسـته به دامن حـرمش ستـاره میشکـفـد از غـبار هر قـدمش نسیم میرود از صحن او به سوی بهشت که عطر فاطمه دارد نسیم صبحدمـش حسن کلام بزرگیست، فهم ناقـص ما چه درک میکند از جایگاه محترمش! کـسی که دامن او را گـرفـتـه میدانـد امید میچـکـد از دستهای با کـرمش به نام فـاطـمه پیـونـد خورده نام حسن به داغ فاطمه پیوند خورده است غمش خیال کرده حرم را خراب کرده، بگو: بیا ببـین که دل شیـعـیان شده حـرمش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیهالسلام
خـدا به آل عـلی انـحـصار بـخـشـیده هرآنچه داشـته براین تـبـار بخـشـیده طفـیل فـاطمه بودهست خـلقـت عـالـم خدا به سفـرۀ خود سفـرهدار بخـشیده اگرچه عـادت این خـانـواده است اما حـسن به نـام کـرم اعـتـبار بخـشـیـده گدا به نـزد حسن رفـته شاه برگـشـته کـریم از کـرمـش بیشمار بخـشـیـده جهان به چشم ندیـده کـریم مثل حسن تمام زنـدگیاش را سـهبـار بخـشـیـده شکسته باد دهـانی که حرف ذلت زد به شیعه صلح حسن افـتخار بخـشیده چو ذوالفقار بُرندهست صلح سبز حسن به تیغ سرخ حـسین اقـتـدار بخـشـیده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت امام حسن مجتبی علیهالسلام
ماه پشت ابرهای تار، دستش بسته نیست موج یعنی حیدر کرار دستش بسته نیست آسمانی از کـرامـت دارد این مـاه تـمام ماه من در موقع افطار دستش بسته نیست صلح یعنی کربلا زیر سکوتش جاری است رود اگر رود است در شنزار دستش بسته نیست صلح یعنی رهبر بی یار دستش بسته است کربلا یعنی که پرچمدار دستش بسته نیست ای شهیدان مرحـبا از برکت خـون شما این زمان تنهاترین سردار دستش بسته نیست صبح فردایی امامم حی ّو حاضر میرسد برخلاف عهد ما این بار دستش بسته نیست مینـویـسد آیـههای عـشق را دور بقـیع آن زمان استاد کاشیکار دستش بسته نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
امشب که فرشتگان سخن میگویند گویا سخـن از زبـان من میگـویند ذکر لـبـشـان شنـیـدنیتر شده است در ارض و سما حسن حسن میگویند ************ خـاک قـدمـش شــمـیـم جـنـت دارد در هر نـفـسـش عـطر اجابت دارد اعجاز محـمدیست در چـشـمانـش از بس که به جد خود شباهت دارد ************ ای زمـزمه صبـح و نـسیم ادرکنی آئـیـنـه رحـمـان و رحـیـم ادرکـنـی ای در کـرم و سـخـاوت و آقــایـی بی خـاتـمـه، ایـهـا الکـریم ادرکنی ************ مـانـنـد عـلی لحـن فـصیـحی داری در چـهـره خود نـور ملیحی داری آقـــا حـــرم الله شـــده دلهــامـــان در هر دل بی تاب ضریحی داری
: امتیاز
|
























